اتاق دوست داشتنی تو
قرار بود اتاقتو رنگ بزنیم.بابابزرگ گفت خودم اتاق دخترمو رنگ میزنم.بخاطر مراسمای احیا مامانبزرگ زهرا میگفت دست نگه دارین.ما هم احترام گذاشتیم و 20 تیر بابابزرگ حسین صبح اول وقت رنگ امیزی رو شروع کرد.رنگ انتخابی ما لیمویی بود.اتاقت خیلیی خوشرنگ شده مامانی...دست باباجون درد نکنه.البته منمم واسه عکس یه دستی به قلمو بردم.کلی عکس گرفت باباجون رضا ازم تا یادگاری بمونه از رنگ کردن اتاق توسط مامانی سارا.
دیگه تا ظهر رنگ امیزی تموم شد.بعدم با عمو سعید(شوهر خاله سمانه) و عمو حسن(دوست باباجون رضا) غروب رفتیم سرویس چوبتو تحویل گرفتیم.
خاله مژگان خیلی دوست داشتم موقع چیدن بیاد.ولی مهمونی دعوت بود.گفت دست نگه دار تا من بیام باهم بچینیم،بهش گفتم اگه اگه طاقت بیارمو نچینم فردا باهم میچینیم.ولی طاقت نیاوردم.با کمک مامان زهرا و باباحسین و باباجون رضا اتاقتو چیدیم.
البته هنوز کم و کسری داره.که داریم کم کم تکمیل میکنیم.
از وقتی اتاقتو چیدیم.دیگه منو فقط تو اتاقت پیدا باید بکنی.یا درحال تغییر وسایلتم یا نشستم تو اتاقت و دارم به روزای خوب فکر میکنم و آرامش میگیرم...
دست مامان زهرا و بابا حسین درد نکنه بخاطر وسایلا.سایشون 120 سال بالاسرمون باشه ایشالله


اتاق دوست داشتنی تو 

مامانی سارا و بابا جون رضا